تاریخ : دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387
کلبه ای که بتوانم
زیر سقفش آرام گیرم
فرشته ای که دوستم داشته باشد
و خدایی که آزارم ندهد
اینها همه چیزی است که از زندگی می خواهم...
تاریخ : شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
میلاد حضرت عشق(عج)
مبارک باد
تاریخ : چهارشنبه 23 مرداد ماه سال 1387
گنگ و خاموش
در افتاده به خاک
تیغ فریاد به رگ می فشرد
خسته و بی رمق ؛
انگار صدایی برخاست...
ولوله هست و هیاهوی دگر
نگران با او استاده و لیک
خنده اش پژمرده
حرفها ناگفته
گفته ها نشنیده است
همه ی سایه ی نفرین به سرش تابیده است
خوب می اندیشد
یاد می آورد آنروز که بعد از سالی
عطش دیدن او داشت عزیز
بعد یک عمر همه در بدری
بعد یک سلسله خونین جگری
آن که را چشم به او دوخته بود
دست در دست دگر یافته بود...
تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد ماه سال 1387
نگاهت
هنوز به وسعت پنجره است
همان پنجره ای
که پیشتر
باغ عشق را
از آن
دید می زدم
تاریخ : شنبه 12 مرداد ماه سال 1387
پیراهنت بوی خاک باران خورده می دهد
خیس شده ای
و من هم
پیشانی ام را روی سینه ات می گذارم
سجده می کنم
خدا همانجاست
آنجایی که تو هستی
آنجایی که من هستم
صدای طپش قلبت
اذان من است و
نفست قد قامت من
دلت مرکز آسمان و
چشمت مبدا زمان
آسوده ام که تو را دارم
فرشته آسمانی من ...