این روزها... - آسمونی
X
تبلیغات
رایتل

این روزها... چاپ
تاریخ : جمعه 2 مرداد‌ماه سال 1388

این روزها وضعیت کشور خیلی گنگ شده. مردم به هم ریخته اند. اعصابها آرام نیست. خوب که نگاه می کنم، می بینم همه چیز از یک سوء تفاهم ساده شروع شد. همه چیز از آنجا شروع شد که بعضی ها فکر کردند دیگران هیچکاره اند و بعضی دیگر فکر کردند دیگران همه کاره اند!

بعضی خیال کردند فقط آنها هستند که می توانند اوضاع مردم را درست کنند.

بعضی هم خیال کردند دیگران نمی توانند کاری برای مردم بکنند.

این بعضی بعضی ها آنقدر حرفشان را در گوش مردم تکرار کردند تا از کاه، کوه ساختند و افکار مردم را مشوش نمودند.

دعوا سر قدرت بود. هنوز هم هست. نمی دانم چرا این بعضی ها و آن بعضی ها فکر می کنند کشور ارثیه پدرشان است! و حتما آنها باید بر این مردم حکومت کنند؟! نمی دانم چرا فکر می کنند با شلوغ کردن و برهم زدن آرامش باید حتما به اهداف خود برسند؟ مگر کشور انحصار آنان است؟ مگر مردم قبول می کنند؟



اکنون بعد از گذشت ۴۰ روز از شروع آن سوءتفاهم ها، هنوز فکر مردم آرامش ندارد. هنوز هم بعضی ها شلوغ می کنند.


خدایا! ما به عاقبت کارمان وافق نیستیم. خودت میدانی همه ایرانیان از همه طیف و مذهب و جناحی که هستند خواهان آرامش و صلح اند.

خدایا! خودت آنهایی را که نیتشان خوارکردن ملت و میهن فروشی است از میان ما بردار و به ‌آنها که از صمیم قلب و بدون هرگونه خودخواهی و افکار پلید، می خواهند برای سرافرازی همه ایرانیان در جهان خالصانه تلاش کنند یاری فرما...


و در آخر....


رجب رفت و شعبان از راه رسید. ماهی که با همه جشن ها و شادیهایش ، هنوز بوی دلتنگی می دهد. ماهی که طلیعه آخرین منجی است.


با الها! تو خود می دانی چه چشم ها که منتظر قدوم آن گل یاس هستند و از داغ دوری او گریانند.

پروردگارا! همه امید ما به این است که او بیاید و اوضاع جهان را اصلاح کند.


خدایا! ظهورش را برسان...